گاومیشهای دوستداشتنی؛ درسنامه خانواده نیکوکار
مقدمه
انسانها هزاران سال است که دامها را اهلی کردهاند. نزدیکی انسان و دام تا حدی است که در داخل خانههای روستایی، مکان زندگی دامها هم تعریف شده است. دامها از گوسفند و گاو گرفته تا طیور، جایی در زندگی ما از گذشته تا امروز داشتهاند. به همین خاطر ما همیشه به زیست آنها توجه داشتهایم.
برای ما انسانها بسیار مهم بوده که مثلاً کدام گاو شیر بیشتری میدهد، کدام گوسفند برۀ دوقلو میزاید و کدام مرغ برای طبخ غذا خوشطعمتر است. همۀ این ملاحظات باعث شده که از همان گذشته، انسانها دست به اصلاح ژنتیک بزنند و آن گونهای را تکثیر کنند که کیفیت بهتری دارد یا با موقعیت منطقه سازگارتر است. آخر برخی از گونهها کیفیتشان وابستگی کامل به منطقۀ جغرافیایی دارد و در هر جایی امکان زندگی مناسب ندارند. یکی از این گونههای مهم که در همهجا امکان زندگیاش نیست گاومیش است. گاومیش نمونهای از گاو است که ویژگیهای منحصربهفردی دارد، گوشتش گرم است، شیرش چربتر و غلیظتر از شیر گاو است و محصولاتش گرانتر. گاومیشها وابستگی شدیدی به آب دارند و آبتنی یکی از علایق آنهاست. به همین دلیل، استان گیلان یکی از زیستگاههای مطلوب گاومیشهاست. فاطمه دریساوی و همسرش، آقای نیکوکار، در هفتدغنان صومعهسرا دست به کار بزرگی میزنند و اقدام به اصلاح نژاد گاومیشها میکنند؛ کاری که یک دستاورد بزرگ جهانی برای ما محسوب میشود.
روایت فاطمه دریساوی
فاطمه دریساوی اوایل جنگ تحمیلی و در آبادان به دنیا آمده. همراه خانوادهاش تا پایان جنگ در شیراز ساکن بودند و پس از آن به دیار خود بازگشتند. چند سالی بیشتر طول نکشید که فاطمه در دانشگاه تربیتمعلم ارسنجان شیراز قبول شد و در همان ترم نخست، با پسری گیلانی که از دانشجویان مرتعداری بود ازدواج کرد. آنها بهخاطر ادامهتحصیل، زندگی مشترکشان را در همان شیراز آغاز کردند.
بیکاری همسر و بارداری خانم دریساوی، خیلی زود آنها را راهی گیلان کرد. اولین سرمایۀ کارشان در روستا، یک تکه زمین سهمالارث همسرش آقای نیکوکار بود و چند تکه طلای عروسی و سهچهار گاومیش اهدایی پدرشوهر خانم دریساوی. با این حال، زندگی روی سختش را به آنها نشان میداد. خانم دریساوی از آن روزهایش اینگونه میگوید:
من دختر ضعیفی نبودم؛ چون بچۀ جنگ بودم. یکسالونیمم بود که جنگ شد و از آبادان به شیراز آمدیم. آن زمان، شیر و نان سهمیهبندی بود و ما از بچگی مبارزه با سختیها را یاد گرفته بودیم. پایینمحلۀ شیراز زندگی میکردیم. حالا زندگی در روستای هاشمآباد رضوانشهر هم سختیهای خودش را داشت. ساعت شش صبح بلند میشدم و میرفتم داخل دامداری. شوهرم سر گاو را میگرفت و من ته گاو را میگرفتم تا بدوشمش که یک ذره شیر بیاید، هم خودمان بخوریم، هم پنیر کنیم و بفروشیم. منِ بچهشهری و درسخوان، یکدفعهای از شهر بلند شده و آمده بودم جایی که باید میگشتم هیزم جمع میکردم تا بخاری هیزمی را روشن نگه دارم! آب هم نبود؛ از چاه باید آب میآوردم تا ظرف بشویم یا غذایی درست کنم!
همسرم از صبح میرفت تا غروب. یک اسب داشت مثل لوک خوششانس! یک سگ هم داشتیم که میرفت دنبال گاومیشها و غروب میآوردشان. آن موقع تازه مصیبت شروع میشد؛ باید با هم شیرشان را میدوشیدیم. چون تعدادشان زیاد بود، نمیتوانستیم بدوشیمشان. توی روستا معمولاً گاومیشدارها با همدیگر میدوشیدند و آنقدر کار سختی بود که گاهی تا دوازده شب مشغول بودند. من هم دستهایم آنقدر طاقت نداشت که بخواهم بنشینم شیر همۀ گاومیشها را بدوشم. یکیدو تا را میدوشیدم و خسته میشدم.
روی دست مادرشوهرم نگاه کردم که چهجوری پنیر درست میکند. پنیر میزدم و میفروختم. اوایل، درآمدمان کلاً با فروش پنیر بود. پولش زیاد نبود؛ ولی برای گذران زندگی خوب بود.
چند سالی گذشت و تعداد گاومیشها زیاد شد؛ اما مشکلات گاومیشداری سبب شد تا چند تایشان را بفروشند و شالیزار بخرند. خانم دریساوی و همسرش برنجکاری بلد نبودند و با نگاهکردن به دست مردم روستا کمکم کشاورزی را یاد گرفتند تا اینکه خشکسالی سال۱۳۸۷ گیلان و نداشتن پول کافی برای حفر چاه، آنها را بهسمت کشت یک محصول دیم و پرورش 1500 جوجهاردک کشاند. آنها سرانجام توانستند بهاندازۀ برنج هرسالهشان آوردۀ مالی به دست بیاورند.
مشکلات زندگی در روستا خانم دریساوی را بهفکر فروش گاومیشها و زندگی در شهر انداخت؛ اما علاقۀ آقای نیکوکار به روستا و رسیدن به آرزوهایش، او را به ماندن در روستا تشویق کرد. شغل بیشتر مردم هفتدغنان گاومیشداری بود و خانم دریساوی هم برای ادامۀ زندگی مجبور بود با گاومیشها کنار بیاید:
گاومیش، شکلش شبیه گاو است؛ ولی خصوصیت میش را دارد. طبع لبنیات و گوشتش گرم است. کلسترول پایین و پروتئین بالاتری دارد و قدرت جذب فیبرش هم بالاست. گاومیش بیماریهایی مثل آبله، یرقان و تب سهروزه را نمیگیرد و خیلی مقاوم است. بهخاطر نوع غذایی که استفاده میکند، مثل پسماند محصولات غذایی و پوست مرکبات و گوجهفرنگی، خیلی مقرونبهصرفه است. شیرش خیلی کمتر از گاو است؛ ولی غلظت و چربی و پروتئینش بالاتر است. میزان شیری که میدهد حدود هفتهشت کیلوست؛ ولی گاومیش اصلاحشده دهدوازده کیلو شیر هم میدهد. قیمت شیرش بالاتر است و مشتقات بیشتر و گرانتری هم دارد. شیرش عین یک چاه نفت میماند. هرچقدر رویش فرآوری انجام شود، ارزشش بیشتر میشود. گاومیش از قدیم بوده و تا الان نسلش ادامه پیدا کرده است و در آینده نیز نقش مهمی دارد؛ برای همین بهش میگویند «دام هزارۀ سوم». از این بهبعد هم هرچه بهسمت خشکسالی میرویم، میتواند خودش را حفظ بکند.
آقای نیکوکار علاوهبر پرورش گاومیشها، دست به کارهای مهمتری زد. از سال۱۳۹۲ روی اصلاح نژاد گاومیشها تحقیقاتش را آغاز کرد و بر پایۀ آموزشهایی که در داخل کشور دید و تجربیاتش، در مدت کوتاهی به نتایج خوبی دست پیدا کرد. این تحقیقات نظر مسئولان جهاد کشاورزی را بهعنوان پیشگام اصلاح نژاد گاومیش در گیلان جلب کرد. به همین دلیل، آقای نیکوکار مدتی بعد از رفتوآمد به ادارۀ جهاد کشاورزی، متوجه برگزاری دورۀ پرورش گاومیش زیر نظر فائو در ایتالیا شد که کشورهای عضو میتوانستند نمایندگان خود را اعزام کنند. آقای نیکوکار به دفتر مرکز فدراسیون جهانی گاومیش در ایتالیا اعزام شد و اطلاعات خوبی کسب کرد. دو سال بعد هم با هزینۀ شخصی خود، مجدداً به ایتالیا رفت تا آموزشهایش را تکمیل کند. در این میان، خانم دریساوی هم بهواسطۀ فیلمهای ارسالی همسرش، از دورهها و آموزشها عقب نماند و پابهپای او در مسیر پیشرفت حرکت کرد.
دستاورد این سفرها این بود که آنها مزارع الگوی تدریجی ایتالیا را شامل کشت انواع علوفه و شبدر و فروش محصولات فرآوریشده از شیر و گوشت گاومیشها را در پشت مجموعه، با ابعاد کوچکتر و در زمین سههزارمتری اجرا کردند. بعد از آن هم اقدام به اصلاح نژاد گاومیشها کردند که موجب افزایش تعداد و میزان شیردهیشان شد. کار آنها تا حدی پیش رفت که در سال۱۳۹۵، به پیشنهاد جهاد کشاورزی گیلان، تعاونی تخصصی دامداران را با 42 عضو، با مدیرعاملی خانم دریساوی تأسیس کردند.
خانم دریساوی در مدیریت برای دامداران چیزی کم نمیگذاشت؛ برایشان نهاده میخرید، با لبنیاتیها جهت تحویل شیر در دامداریها قرارداد میبست و جهت دریافت نهادۀ یارانهای، با استانداری و وزارت کشور نامهنگاری میکرد و بهازای هر دامدار پنجاه کیسه نهاده دریافت کرد. همین امر موجب افزایش اعضای تعاونی به سیصد دامدار شد.
پیشرفتهای خانم دریساوی در اصلاح نژاد را آقای نیکوکار به فدراسیون جهانی گاومیشداری هم معرفی کرد و برای سخنرانی راجع به تجربیات و روند فعالیتشان، در کنگرههای جهانی نیز سخنرانی کرد:
چون زبانم خوب است، در اغلب کنگرهها خودم صحبت میکنم. از کارهایمان در ایران میگویم؛ از روستایمان در رضوانشهر که حولوحوش هفتصد تا گاومیش اصلاحشده دارد؛ اینکه همسرم مدیر پروژه است؛ خیلی برای کارمان تلاش کردهایم و من مدیر مالی تعاونی هستم. از طرف ایران و بهعنوان یک کشور آسیایی که صحبت میکنم، کشورهای دیگر تعجب میکنند و میگویند: مگر میگذارند خانمها همچین کارهایی بکنند؟! واقعاً چنین کارهایی در ایران انجام شده، آنهم زیر فشار تحریم؟! با هجمهای که علیه ایران وجود دارد، خیلی ذهنیت بدی دارند و تعجب میکنند که یک خانم میآید و میگوید من مدیر یک تعاونی هستم. میگویند: اِ…! مگر توی ایران میگذارند یک خانم مدیر باشد؟ میپرسند: واقعاً سیصد تا دامدار زیر نظر شمای خانم هست؟! اصلاً نکند بهاجبار حجاب روی سرت هست؟!
سال۱۴۰۱ آقای گلدینز، عضو اصلی فدراسیون گاومیش از من خواست که تجربیاتم را بهعنوان یک دامدار نمونه که عملکرد خوبی داشتهایم، بگوییم. این تجربیات در مجلۀ نیوز لایف چاپ شد؛ مجلهای تخصصی در زمینۀ گاومیش که در ۵ تا قاره چاپ و برای ۴۷ کشور ارسال میشود. برای تمام نقاط کشور آموزش داریم.
خانم دریساوی که عنوان کارآفرین برتر استانی، دو سال متوالی عنوان روستایی نوآور، راهبر نمونۀ کشور و زن تأثیرگذار استان را در کارنامۀ افتخاراتش دارد، درمورد تأثیر سبک زندگیشان بر روی جوانان امروزی میگوید:
گذشتۀ ما را که به چشم دیدند، میگفتند این زن و شوهر هیچی نداشتند؛ توی آن انباری زندگی میکردند؛ ماشین هم نداشتند؛ الان با گاومیشداری، وضعشان اینقدر خوب شده که خارج میروند. مگر با گاومیشداری هم آدم میتواند برود خارج؟! مگر با گاومیشداری میشود دو تا ماشین و خانه گرفت؟! پس گاومیشداری سود دارد. بهتدریج و با توسعۀ تعاونی گاومیشداران و حل مشکلات گاومیشداری سنتی بهکمک اصلاح نژاد، خیلی از جوانها به روستا برگشتند و به کار آباواجدادیشان رو آوردند.













