از حصیربافی خجالت نکش؛ درسنامه محسن جهاندیده
مقدمه
یکی از دستاوردهای مهم که میتوان برای هر جامعهای در نظر گرفت، هویت بومی است؛ چراکه مرکز ثقل هر ملتی وحدت و همبستگی است و این امر جز با حفظ سنتهای مشترک، ممکن نخواهد بود. از همین رو، دولتهای استکباری جهان که بر پایۀ لیبرالیسم بنا شدهاند، میکوشند تا با ازبینبردن این وحدت، جوامع را هرچه بیشتر به ساختار یکپارچۀ دهکدۀ جهانی نزدیک کنند.
سنتها و هویت بومی ما در روستا، از اساس با تولید عجین بوده است. حتی بچهها از همان دوران کودکی بهتناسب توانشان در تولید مشارکت داشتند؛ بنابراین وقتی در تلاشیم تا سنتهایمان را روایت کنیم، از یک منظر در تلاش برای روایت آداب تولید نیز هستیم، خواه این تولید کشاورزی باشد، دامی باشد یا صنایعدستی.
تا پیش از گسترش شهرنشینی و مصرفزدگی جوامع، روستا اصلیترین گزارۀ حفظ سنتها به شمار میرفت. روستاییان با سبک زندگی مولدی که داشتند، علاوه بر حفظ هویت بومی، در تأمین اقتصادی نیز بسیار مستقل عمل میکردند.
از اواسط دهۀ پنجاه، موج عظیم مهاجرت روستاییان به شهر موجب شد تا خیلی از هنرهای دستی زنان و مردان روستایی برای همیشه به فراموشی سپرده شود. روستای فشتکه هم از این قائده مستثنا نبود. سنتها و تولیدات روستا در حال ازبینرفتن بود؛ فرهنگ مردم بهگونهای بود که به داشتههای سنتیشان نمیتوانستند تکیه و افتخار کنند. حتی از انجام آن در ملأعام خجالت میکشیدند. در این وضعیت، جوانی به نام محسن جهاندیده که خودش هم اهل روستا بود، درصدد احیای یکی از این سنتها بهنام حصیربافی برآمد.
روایت محسن جهاندیده
محسن جهاندیده تمام روزهای کودکی تا جوانی را در فضای روستا بوده است. با مهاجرت به تهران هم حال خوش روستا را فراموش نمیکند. پس از تغییر نُه رشتۀ دانشگاهی، فقط با یک چیز اقناع میشود، آنهم احیای هنر بومیمحلی حصیربافی است.
یک روز که با همسرش به گردش رفته بود، سر از مغازۀ حصیربافیای درآوردند که آنجا اتفاق جالبی افتاد:
- سر یکی از میدانها، جلوی مغازۀ صنایعدستیای ایستاده بودیم. سردر مغازه حصیری آویزان بود که توجه خانمم را جلب کرد. رفت جلو و حصیر را از نزدیک نگاه کرد. رو به من اشاره کرد که «آقا، این مال روستای ماست!»
حتی اسم بافنده را هم آورد! اولش باور نمیکردم. وقتی از پیرمرد فروشنده اسم بافندۀ زنبیلها را پرسیدم، متوجه شدم همسرم درست گفته. پیرمرد آخر صحبتهایش آهی کشید و گفت: «مشممدلی صبوری که مرد، حصیر هم مرد!» دیگر داشتم شاخ درمیآوردم. مشممدلی پدربزرگ همسر من بود! همسرم هم ذوق میکرد که «دیدی گفتم؟! بفرما! پدربزرگم سال69 فوت کرده و هنوز او را میشناسند!» پیرمرد فروشنده وقتی فهمید نوۀ ممدلی صبوری پا به مغازهاش گذاشته، کلی تحویلمان گرفت. مدام از قدیمها و پدربزرگ همسرم تعریف میکرد. من اما تا خود مسیر برگشت، فقط یک جمله در ذهنم تکرار میشد: مشممدلی صبوری که مرد، حصیر هم مرد! با خودم گفتم من این سنت فراموششده را احیا میکنم…!
محسن بعد از شنیدن حرفهای پیرمرد شروع به تحقیق میکند و با چالشی به نام کپک آفلاتوکسی روبهرو میشود. بهگفتۀ حصیربافان، موقع بارندگی و بالارفتن رطوبت هوا، حفظ حصیرها غیرممکن میشود. او در برابر این مسئله کوتاه نمیآید و از مرکز تحقیقات گل و گیاهان زینتی ایران در کرج و متخصصان مختلف کمک میگیرد. در نهایت هم مهندسی جوان با یک راهحل ساده کارش را راه میاندازد: آب دریا.
- چند مدت بعد، سروشکلی به نتایج تحقیقاتم دربارۀ حصیر دادم و برای جشنوارهای فرستادم. وقتی فهمیدند مدرکم دیپلم است، گفتند: «نمیتونی تو رقابت شرکت کنی. نهایتش خانومت بشینه و نمادین حصیر ببافه.»
همسرم که کارش را شروع کرد، چند نفری پیشنهاد دادند روی صندلی بنشیند. با اینکه آن مدل نشستن موقع حصیربافی مرسوم بود، ایدۀ جدیدی به سرم زد. وسیلهای طراحی کردم که بافنده میتوانست در عین نشستن، هم بهشکل دایره و هم مسطح، تا پنجاه متر مربع حصیر ببافد.
محسن علاوه بر تحقیقات روی حصیربافی، وارد مسیر تولید حصیر هم شد؛ اما در مسیر تولید هم موانعی سر راهش بود که تلاش کرد این موانع را برطرف کند.
- در فشتکه هفتصد خانوادۀ بافنده زندگی میکردند؛ اما کارگاه رسمی وجود نداشت. علتش هم این بود که فشتکهایها از اینکه جلوی همه حصیر ببافند، خجالت میکشیدند! سال۹۳ برای مقابله با این فرهنگ، در مغازۀ کوچکی کارم را شروع کردم. تا قبل از کارگاه ما، هرکس باید صفر تا صد حصیر را خودش میبافت و برای همین، کار خوب درنمیآمد؛ اما در کارگاه ما هرکس میتوانست در یک بخش کار کند. کمکم ایدۀ کار روی سطوح هم اضافه شد.
برای بازاریابی به شرکتهای بزرگ سر میزدم و محصولات جدید حصیر را معرفی میکردم. از شرکت داروسازی تا شرکت نفت هم سفارش گرفتم. سال۹۶ به دورۀ «هر روستا، یک محصول» دعوت شدم و یاد گرفتم چهجوری وارد فضایی روستایی شوم و ظرفیتهایش را بشناسم.
از همان روزهای اول شروع کار، تبلیغات در فضای مجازی را جدی گرفتم. با این کار میخواستم چشمها به دیدن حصیر ارزشمند و جدید عادت کنند.
بالاخره او و همسرش موفق میشوند فشتکه را بهعنوان روستای ملی حصیر ثبت کنند. آنها در این راه با تهدید و پیشنهاد رشوه هم مواجه میشوند؛ اما از هدفشان کوتاه نمیآیند.
- بعد از آن، حمام قدیمی روستا را بهکمک همسرم به خانۀ حصیر تبدیل و آموزشها را شروع کردیم. همان سال خمام بهعنوان بخش نمونۀ گردشگری کشور انتخاب شد. ما هم در روستا بازارچۀ نوروزی زدیم. آنقدر فروشمان بالا بود که بافندهها وقت سرخاراندن نداشتند؛ گره آخر را نزده، کار بعدی را شروع میکردند! حتی پایمان به صداوسیما هم باز شد. هدفم از همۀ کارها این بود که مردم به هنر دستشان افتخار کنند. بعدها هر روستایی کنار خانهاش مغازۀ حصیری باز کرد؛ طوری که حالا دیگر تعداد مغازههای فشتکه با شهر برابری میکند.
مجموعۀ فعالیتهای محسن جهاندیده را میتوان بهعنوان تلاشی برای حفظ سنت در جهان مدرن و افسارگیسختۀ امروزی دانست. این همان چیزی است که دانشآموزان ما باید ببینند و ارزش هویت محلی خود را بدانند.
اهداف درسنامه – محسن جهان دیده یارش
- آشنایی دانشآموزان با مفهوم و اهمیت فرهنگ و سنتها و هویت بومی؛
- آشنایی دانشآموزان با ضدفرهنگهایی که مانع تولید است؛
- آشنایی دانشآموزان با مفهوم مقاومت فرهنگی؛
- ایجاد دغدغه در دانشآموزان برای شناخت راههای احیای سنتهای قدیمی؛
- ترغیب دانشآموزان برای آشنایی با هنرهای دستی و سنتهای قدیمی گیلان.
برای رسیدن به اهداف پیشنهاد میشود:
- از آقای جهاندیده و همسرش بخواهید در مدرسه حاضر شوند و در کلاس سخنرانی کنند؛
- بههمراه دانشآموزان به فشتکه بروید و از کارگاههای حصیربافی دیدن کنید؛
- دانشآموزان را به کارگاه آقای جهاندیده ببرید تا فرایند حصیربافی را از نزدیک ببینند؛
- در کنار فشتکه، از دیگر روستاهای شاخص مثل جیرده: روستای ملی سفال، شالما: روستای ملی چوبتراشی، روستای عنبران: روستای ملی شالبافی صحبت کنید؛
- کتابهای مختلف در حوزۀ پیشرفت روستا را مطالعه کنید و برای دانشآموزان شرح دهید؛
- فیلم یا صوت برنامههایی را که آقای جهاندیده و همراهانشان در آنها حضور داشتهاند، در کلاس پخش کنید و دربارهشان گفتوگو کنید.
تکالیف
- از دانشآموزان بخواهید دربارۀ یکی از هنرهای دستی بومی گیلان تحقیق کنند؛
- با کمک دانشآموزانی که توانایی تولید هر نوع صنایعدستیای را دارند، نمایشگاهی در مدرسه راه بیندازید؛
- در محیط نمایشگاه، از روزنامهدیواریهایی که دانشآموزان ساختهاند، استفاده کنید و ازشان بخواهید مفهوم درس را به مراجعهکنندگان توضیح دهند؛
- با درآمد حاصل از نمایشگاه، اثری فاخر از صنایعدستی خریداری کنید و برای همیشه در مدرسه نصب کنید؛
- از هرکدام از دانشآموزان بخواهید دربارۀ محصولات بومی روستای اجدادی خود تحقیق کنند و آن را در کلاس شرح دهند؛
- با دانشآموزان گرههای سادۀ حصیربافی را تمرین کنید؛
- از دانشآموزان بخواهید محصولات پلاستیکی را با حصیری مقایسه کنند. این مقایسه میتواند در جهت مقایسۀ تولید و مصرف و بازیافت صورت بگیرد؛































