خوشههای پربرکت؛ درسنامۀ علی کاظمی، کاشف برنج
مقدمه
بذری که کشاورز میکارد همان محصولی است که برداشت خواهد کرد. البته همین مسئلۀ ساده، در دل خود پیچیدگیهایی دارد و گواه بزرگترین مسئلۀ کشاورز است؛ چون برای او مهم است که چه بذری بکارد. این سؤال باعث شده تا کشاورزان از ابتدای تاریخ کشاورزی تا امروز، بهصورت طبیعی اقدام به اصلاح نژاد بذرها کنند و آن بذری را بکارند که نسبت به منطقۀ جغرافیایی، آبوهوا، بیماریهایی که در منطقه وجود دارد، سازگارتر باشد؛ درنتیجه کشاورزان و حتی دامداران، همیشه سراغ گونههایی رفتهاند که بهصورت طبیعی بتواند علاوه بر سازگاری با بوم، محصول بیشتری نیز تولید کند.
جهشهای ژنتیکی بهصورت طبیعی در زمینهای کشاورزی یا درختان میوه در باغ رخ میدهند؛ مثلاً وقتی محصولات یک باغ به ثمر مینشیند، باغدار میبیند که میوههای یک درخت درشتتر و شیرینتر است. محصولات این درخت متفاوت ثمرۀ همان جهشهای ژنتیکی هستند که کشاورزان از هزاران سال پیش به آن توجه داشتهاند و نهال آن درخت قویتر یا مناسبتر را قلمه میزدند.
یکی از نمونههای این جهش ژنتیکی ارزشمند، در گیلان و روی برنج اتفاق افتاد. برنج یکی از محصولات استراتژیک و مهم کشور است که کاشت آن در اواسط دهۀ هفتاد بهعلت خشکسالی دچار بحران شد؛ اما توجه دو تن از کشاورزان بهنام علی کاظمی و یوسف هاشمی منجر به شناسایی دو گونه برنج جهشیافته شد که امروزه نیز بهنام برنج هاشمی و برنج کاظمی شناخته شدهاند. در ادامه، روایت علی کاظمی از کشف ساقههای متفاوت در شالیزار برنجش را میخوانیم.
روایت علی کاظمی
علی کاظمی کشاورزی بود که شالیزار برنج داشت. او هم مثل همۀ کشاورزها برنج بینام و خزر میکاشت. تابستان سال۱۳۶۷ در شالیزارش قدم میزد که چشمش به چهار ساقه برنج خورد که با دیگر ساقهها متفاوت بود. این تفاوت به چشم علی کاظمی آمد:
روی زانوهایم نشستم و با دقت نگاهشان کردم. دمش خرماییرنگ بود و دانههای بلندتری از بینام داشت. سنگ سیاهی آوردم و برای نشانه زیر آن بوته گذاشتم تا گمش نکنم. واگویههایی در سرم پیچید. از یک طرف میگفتم «اینها برسند، شکلشان تغییر میکند» و از طرف دیگر بهفکر دانهگیری و کاشت مجددش برای سال بعد بودم. آنقدر آن ساقهها فکرم را مشغول کرده بود که برای گمنکردنشان، با نخ سفیدی آنها را به هم بستم و منتظر شدم تا کاملاً برسند.
آن ساقهها رسیدند و فصل برداشت برنج شد. علی کاظمی آن چهار ساقه را از ریشه چید و دانهگیری کرد. چند نفر از اهل محل که او را دیدند، به او گفتند از این ساقهها زیاد است. بهنشانۀ اینکه وقتش را تلف میکند، پوزخندی هم زدند. علی کاظمی اما توجهی نکرد و به راهش ادامه داد. اگرچه خیلی از محلیها بهش میگویند که دارد وقتش را تلف میکند، توجهی نمیکند و راهش را ادامه میدهد. وقتی به خانه رسید، برنجها را دانهدانه شمرد. دویستوچهل دانه بود که همهشان را در یک شیشۀ خالی ریخت و برای سال بعد نگه داشت:
فرودین سال بعد، دانهها را خیس کردم؛ در خزانه ریختم و از ترس، دورش را که بهاندازۀ یک کف دست بود، با چوبهای نازک حصار زدم. همسرم وقتی فهمید چهکار میکنم، گفت: «چرا دلت را به این یک وجب زمین خوش کردی؟!» گفتم: «اشکال ندارد. بالاخره یا میشود یا نمیشود.» دوازده روز بعد که دانهها سبز شدند، آنها را نشا کردم که نهایتاً به من ۷ بوته برنج داد؛ سال دوم، ۷ بوته به 72 بوته رسید؛ سال سوم بهاندازۀ یک ردیف از شالیزارم شد؛ سال چهارم و پنجم به 5هزار متر رسید و سال ششم و هفتم، یک هکتار برنج از همان 4 ساقه داشتم.
آن زمان، اغلبِ محلیها برنج بینام و خزر میکاشتند و آنروزها کسی سراغ برنج کاظمی نمیرفت. یک روز، علی کاظمی آقایی را در پمپبنزین دید که دربارۀ خرید برنج پرسوجو میکند. علی کاظمی از برنجش مطمئن بود. همسرش از برنج پخته بود. هم عطر خوش و هم طعم شیرینی داشت. کیفیتش خوب بود. آنجا یک گونی برنج را به او فروخت. یک روز نشده، آدرس علی کاظمی را پیدا کرد و هرچه برنج بود خرید. اینگونه برنج علی کاظمی بازار خودش را پیدا کرد تا اینکه کار به جایی رسید که در همان سال هفتم کاشت برنج، کشاورزان گیلانی برنج بینام و خزر را کاملاً فراموش کردند.
کار به جایی رسید که برای گرفتن دانۀ این برنج جدید به خرمنگاهم حملهور شدند و تقاضا برای این برنج خیلی زیاد بود. کمکم کشاورزها خودشان دانهگیری را شروع کردند و اسم دانهاش را هم گذاشتند دانۀ علی کاظمی. یکی از آنهایی که روز دانهگیری از آن چهار ساقه بهم خندیده بود، به خرمنگاهم آمد تا دانه برای نشا بگیرد. به او گفتم: «باورت میشود این برنج از همان چهار ساقۀ چند سال قبل است که برای دانهگیریاش به من خندیدی؟!» حسابی تعجب کرده بود؛ فکر میکرد دروغ میگویم! به او هم دانه دادم و بعد از چند سال، تمام شالیزارش را از برنجم نشا کرد.
علی کاظمی با توجهی که به شاخههای متفاوت برنجش کرد توانست یکی از بهترین رقمهای برنج گیلانی را کشف کند. این دقت همان تفاوتی است که علی کاظمی با دیگر برنجکاران گیلانی داشت. خیلی از آنها هم این ساقههای متفاوت برنج را دیده بودند؛ اما هیچگاه باور نداشتند که این ساقهها میتواند یک رقم خاص برنج گیلانی باشد که بسیاری از مشکلات برنجکاران را برطرف کند.






















