زبالههای عاقبتبهخیر؛ درسنامه سجاد حبیبیجیردهی
مقدمه
اگر با هم در ماشین زمانی بنشینیم و به چند دهۀ قبلِ ایران سفر کنیم، به تفاوتهای چشمگیر و تأملبرانگیزی برمیخوریم. غلبۀ بافت روستایی در کشور، یکی از آن نقاط تمایزبرانگیز است. چند دهه قبل، جامعۀ ایرانی دارای فرهنگ و سبک زندگی روستایی بود. در این جامعه، حتی شهرها هم ماهیتی روستاگونه داشتند و نظام سرمایهداری بهشکل مدرنش نتوانسته بود بهطور تمامعیار، شهرنشینان را در سیطرۀ خود هضم کند. بافت شهری بهلحاظ معماری و ساختار، حکم شهرستان و «شبهشهر» را داشت. شهرنشینان نیز اغلب همان روستاییانی بودند که روح صلح و صفا و دوستی را در وجودشان حفظ کرده بودند و کموبیش با همان فرمولهای زندگی روستایی میزیستند.
یکی از جنبههای فرهنگ روستایی در گذشته، تعامل و همزیستی مسالمتآمیز با طبیعت و احترام به عناصر اصلی[1] بهعنوان تجلی نعمتی الهی بوده است. نهایت تلاش برای استفادۀ بهینه از منابع در دسترس، یکی از پیشفرضهای این سبک زندگی بوده است. با این انگاره، اساساً مفهومی به اسم زباله (شیء دورریختنی) معنا پیدا نمیکرد؛ چراکه در این چرخه برای هر چیز دورریختنی، کارکردی جدید پیدا میشد. برای مثال، لباسها با تبدیلشدن به تکههای کوچکتر و در شکلی جدیدتر استفاده و پوست میوه و سبزیجات به کمپوست و کود طبیعی تبدیل میشدند؛ بنابراین تولید زباله بهمعنای امروزش شکل نمیگرفت.
بهتدریج و با گسترش مدرنیته، بافت جامعۀ ما نیز دستخوش تغییراتی شد. نظام سرمایهداری که زاییدۀ مدرنیته بود، از همان روز نخست، مهمترین اصلش یعنی سودطلبی مطلق را فریاد زد. دعوت به مصرفگرایی نیز از مهمترین ویژگیهای این نظام بود. این موجود ناخلف حتی پا را فراتر گذاشت و با کمک ابزار نرم تبلیغات و فرهنگسازی برای جوامع، تولید نیاز کرد تا خودش به سود بیشتری نائل آید و هر روز فربهتر شود. این نظام در تحمیل مصرفگرایی هیچ حدومرزی نشناخت و چون اژدهایی هفتسر، تنها بهدنبال سود بیشتر و افزونتر بود.
یکی از تبعات مصرفگرایی بیقید و بدون توجه به نیازهای واقعی بشر، تولید زباله است. زباله اساساً زاییدۀ دنیای مدرن است که نظام سرمایهداری نیز آن را تقویت و انسانها را برای تولید بیشترش تهییج میکند. از سوی دیگر، پدیدههایی چون صنعتیشدن و گسترش شهرنشینی، افزایش جمعیت شهرها را بهدنبال داشته است. با گسترش شهرنشینی و خارجشدن از حالت شبههشهر و فاصلهگرفتن از سبک زندگی روستایی، رفتهرفته انباشت زبالهها به معضل تبدیل شد. بخش زیادی از زبالهها که تا پیش از شهرگرایی، برای مصارفی چون خوراک دام و گرمایش و کوددهی استفاده میشدند، حالا نیازمند جایی برای تخلیه و تجزیه بودند. از آنجا که پیبردن به مضرات انباشت زباله بسیار زمانبر بود و حل این مسئله نیازمند وجود زیرساختهای از قبل طراحیشده، هرروزه حجم عظیمی از زباله راهی عرصههای طبیعی میشدند تا در لندفیلها[2] انباشته شوند، این اولین گام اشتباه در مدیریت پسماند شهری و آغاز یک دومینوی مرگبار بود.
این فرایند تا مدتها ادامه داشت تا اینکه از زمانی به بعد، مشکلاتی مثل تولید شیرابه، بوی بد، حریق و افزایش سرطان خودنمایی کردند. شیوع این مشکلات خبر از ایجاد بحرانی میداد؛ اما راهی برای فرار یا تغییر روش وجود نداشت.
این بحران در نوار جنوبی دریای خزر، از جمله استان گیلان، سریعتر از سایر مناطق آشکار و مشهود شد؛ چراکه این منطقه با توجه به جغرافیای جلگهای و کوهپایهای، تراکم شهرها و روستاها، نزدیکی خانهها به طبیعت و استفاده از اکثر زمینها برای کشاورزی، محل مناسبی برای انبارکردن زبالهها نبود. به همین دلیل خیلی زود صدای اعتراض شهروندان بلند و بحران سلامتی مردم و زیستبومشان از کنترل خارج شد. انباشت زباله و ایجاد کوه ۱۱۰متری در قلب جنگلهای هیرکانی سراوان، نمونهای از این فاجعه است.
با کنار هم قراردادن تکههای این پازل به ارتباط مشکلات اقتصادی و انباشت زباله میرسیم. در واقع اینطور به نظر میرسد که روزبهروز بر میزان زباله و مشکلات اقتصادی افزوده شده و این مشکل حلنشدنی، انسانها را به انزوا کشانده است.
با این حال، بهبرکت وجود جوانان دارای نبوغ و پرتلاش، کشور عزیزمان هیچگاه طعم انزوا را نچشیده است. در یکی از شهرستانهای دوردست گیلان، جوانی بهاسم سجاد حبیبیجیردهی، آستین همت را بالا زده و به فکر چاره افتاده است؛ مهندسی که پس از سالها تحقیق و مطالعه، سد «نشدنها» را شکسته و با روشی نو، برای اولین بار در دنیا زبالههای بازیافتنشدنی را به مصالح ساختمانی تبدیل کرده است.
روایت سجاد حبیبی
سجاد حبیبی به محیط زیست علاقه داشت و سال 88 در رشتۀ بازیافت و مدیریت پسماند فارغالتحصیل شد. پس از فارغالتحصیلی و نبودن کار مرتبط با رشته تحصیلیاش، کارگاه تولید ورمیکمپوستی را با هزینۀ شخصی چند میلیونتومانی شروع کرد. در این رابطه زبالههای تر و فاسدشدنی خانۀ خود و اطرافیانش را به وسیلۀ کرمهای زبالهخوار به کود ورمیکمپوست تبدیل کرد. بعد از گذشت دو سال فعالیت بهعنوان کارشناس در کارخانۀ خصوصی کمپوست ادامه کار داد؛ اما این کارها در برابر ایدههای بلندی که سجاد داشت کار مهمی به حساب نمیآمد.
– ایدهام را با شهرداری چابکسر مطرح کردم. در آن زمان شهر چابکسر بهجز دفنکردن زباله هیچ کار دیگری نمیکرد و از مدیریت پسماند فقط جمعآوری از سطح شهر و دفنکردنش را میدانست. به همین خاطر انتظارش را نداشتم که از ایدهام استقبال کنند؛ اما خیلی استقبال کردند. جایگاه دفن زبالۀ شهر را با چند هزار تن زباله در اختیارم قرار دادند. زبالهها آنقدر حجیم و زیاد بود که با دیدنشان سر شوق آمدم. نمیدانستم باید از کجا شروع کنم. کار سختی بود؛ اما مطمئن بودم از عهدهاش برمیآیم.
کار را بهمان دادند و گفتند: «شرکتهای زیادی آمدند و حرف زدند و کاری نکردند. حالا ببینیم تو جوانِ بیستساله چهکار میکنی!»
زبالههای جایگاه دفن را با جداکردن سنتی و تفکیککردن دستی آغاز کردم. یک کارگر هم استخدام کردم تا کمکم کند. حالا دیگر تعهد دیگری هم برای حقوق کارگر برعهدهام بود. زبالههای تر و بدون ارزش اقتصادی را از زبالههای خشک ارزشمند جدا کردیم. تفکیک زبالهها در اینجا ادامه داشت تا اینکه ایدۀ دیگری به ذهنم زد. به شهرداری پیشنهاد طرح تفکیک زباله از مبدأ را دادم و شهرداری هم با این کار موافقت کرد. شهردار در این پروژه خیلی هم حمایتمان کرد. برای سرعتبخشیدن به کار سه کارگر و یک ماشین جمعآوری زباله را هم در اختیار گرفتم و توانستم زبالههای شهر را در دست بگیرم. بدینترتیب هم در مبدأ و هم در مقصد تفکیک زباله انجام شد.
سجاد حبیبی و گروهش بعد از عبور از این پل موفقیت و ثابتکردن خودشان، گامی فراتر مینهند و به حل مسئلۀ جدیدی دست میزنند که در دنیا بینظیر بوده است. خودش دراینباره میگوید:
- بهعنوان کسی که در دانشگاه، بازیافت زباله خوانده، دغدغۀ اصلیام حذف زبالههایی بود که هیچجوره به چرخۀ بازیافت برنمیگشتند. بیستوپنجدرصد زبالهها یا بدون امکان بازیافتاند یا هزینۀ بازیافتشان آنقدر زیاد است که ارزشش را ندارد. این مشکل از ذهنم بیرون نمیرفت و مرتب با خودم میگفتم: «مگه میشه؟! باید بتونیم همین مقدار هم بازیافت کنیم.»
بههمراه دوستانم که همگی تحصیلکردۀ رشتۀ بازیافتاند، شبانهروزی روی بازیافت زبالهها مطالعه کردیم تا به این نتیجه رسیدیم که آنها را تبدیل به مصالح ساختمانی کنیم. با کمک هم مصالح جدید را ساختیم. چند باری طول کشید تا آزمایشهایمان نتیجۀ دلخواه را داشته باشند. بالاخره پس از مدتی، سازههایمان از استحکام کافی برخوردار شد. در مرحلۀ بعدی تحقیق دربارۀ ساختار را شروع کردیم. از آن مرحله هم سربلند بیرون آمدیم و پروژۀ بهرهبرداری را کلید زدیم.
ایدۀ ناب این جوان گیلانی در مرکز رشد علم و فناوری شهرستان رودسر بهعنوان اختراع ثبت شد و برای تعداد زیادی از جوانان منطقه ایجاد اشتغال و کارآفرینی کرد. این ایده، فارغ از کمک به حفظ محیطزیست، منافع بسیاری برای کشور داشته است. سجاد حبیبی اکنون در حال توسعۀ شرکت در تمام شهرهای گیلان و سپس کل کشور است. او همچنین در پنجمین دورۀ مسابقات بینالمللی اختراعات و ابتکارات کشور ترکیه، مدال نقرهای بخش محیطزیست را کسب کرد.
تبدیل تهدیدها به فرصت یکی از حلقههای مفقودهای است که میتوان جای خالیاش را بهوضوح در نظام آموزشی مشاهده کرد. اینکه دانشآموزان ما بتوانند با کسب مهارت، از دل بحرانها امید بیافرینند، میتواند پویایی جامعۀ ایرانی و بروز گمشدهای به نام امید را در پی داشته باشد. از همین رو، هدفی که میتوان از درسنامۀ آقای حبیبی داشت، شناخت معضلات جامعه و پیداکردن بهترین راهحلهای آن است.
[1]. نسبت اصلم ز خاک و آب و گِل / آب و گِل را داد یزدان جان و دل، «مولانا».
[2]. محلی برای انباشت زباله.




















5 پاسخ
عااااالی بود . واقعا از دیدن این کار ارزشمند آقای دکتر حبیبی لذت بردم. خیلی ممنونم از شما که این اخبار رو نشر میدید و خیلی ممنونم از آقای دکتر حبیبی و همه همکارانشون و شهردار محترم چابکسر بابت حمایت هاشون از آقای دکتر حبیبی . امیدوارم که شهرداری شهرهای دیگه هم از آقای دکتر حبیبی بخواهند که این کار ارزشمند و سودمند رو در شهرهای ما هم انجام بدهند .
ممنون از شما و سپاس از اقای سجاد حبیبی، چطور می شه از ایشون خرید کرد؟ ادرس سایت و تلفن و … و خواهشمند است ایشون به داد سراوان هم برسه اونجا کلی زباله هست….
با سلام خدمت این جوان عزیز و هنرمند.آقای سجادحبیبی که این همه به جامعه خودش ومحیط زیست کمک کرده.
مسئله زبالهها همیشه از دغدغه های اینجانب بوده و هست ،ایکاش برای زباله های الکترونیکی هم فکری در سطح کشور بشه…. و با ارتباطات قوی تر بشه این زبالهها که بسیار ارزشمند هم هستند ،بازیافت بشه.البته فکر کنم در قزوین جوانانی روی این موضوع کار می کنند.انشاالله که همگی موفق و در پیشگاه خداوند و جامعه سربلند باشید.
عالیه و تبریک و تشکر از جناب مهندس حبیبی و همینطور شهردار چابکسر.
این طرح باید به مابقی شرداری هادر سراسر ایران زیبا نیز معرفی شود تا معضل زباله در همه شهرها حل گردد.
سلام علیکم. ممنون ومتشکرم از طرح خوب وعالی دکتر حبیبی.
اسم مصالح ساختمانی اش بهچه نامی است.
آیا در بازار می سود خرید ودر ساختمان سازی هماستفاده کرد؟