پدر معنوی شهر؛ درسنامۀ حجتالاسلام جواد سلیمانی
مقدمه
یکی از مهمترین مسائلی که تفاوت حکومتها با یکدیگر را مشخص میکند، سیاستهای کلی و مفاهیمی است که به آنها پایبند هستند. تا زمانی که این سیاستها در تاروپود نظام اجتماعی و اداری یک نظام ظهور و بروز نداشته باشد، شعارهایی هستند که دیر یا زود اعتبار خود را از دست خواهند داد. رهبران انقلاب اسلامی ایران، پس از انقلاب، طبق اقتضائات آن بهدنبال تغییرات بنیادین بودند؛ تغییراتی که از مفاهیم تا عملکرد پیش میرفت. با توجه به عقبافتادگی چنددهسالۀ مردم ایران از تمدن و اوضاع بد اقتصادی و اجتماعی، باید تلاش مسئولین شبانهروزی میشد. این تلاشها نهفقط با ساعات کاری بیشتر و قانونگذاری، بلکه با گفتوگو با مردم، شناسایی مشکلات آنها و اقدام بهموقع و جهادی میتوانست به ثمر بنشیند. حکومت برای نزدیکشدن به ویژگیهایی که یک حکمرانی اسلامی باید داشته باشد، نهادهای جدیدی ایجاد کرد. یکی از این نهادها ستاد نمازجمعه در هر شهر و شهرستان بود. نمازجمعه یک فریضۀ دینی و خطبههای آن فرصت و ظرفیتی عظیم است. اگر امامجمعه ارتباط مردمی خوبی داشته باشد، میتواند یک حلقۀ میانی بین مردم و مسئولین باشد؛
یکی از ائمۀ جمعۀ گیلان که لباس امامجمعه را به استادی در دانشگاه ترجیح داده، امامجمعۀ وقت لاهیجان است. بازخوانی زندگی او و تجربهاش در لاهیجان بهعنوان امامجمعه، یک تجربۀ خواندنی و قابل تأمل است.
روایت حجتالاسلاموالمسلین سیدجواد سلیمانی
سیدجواد سلیمانی در کودکی شیفتۀ رفتار امامجماعت مسجدشان شده بود. آشیخجواد که با مردم رابطهای صمیمی داشت و برای حل مشکلاتشان تلاش میکرد و پدر سیدجواد که دستگیری از مردم سرلوحۀ زندگیاش بود، الگوهای او بودند. اینکه در کسوت دین بتوانی حلال مشکلات مردم باشی، برای او بهقدری شیرین بود که به فضای حوزه علاقهمند شد. سیدجواد سلیمانی بعد از شش سال شاگردی اساتید بزرگ حوزوی، تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد فلسفه و کلام و دکترای علوم اجتماعی، تصمیم گرفت در قامت امامجمعه خدمت کند. او دربارۀ تصمیمش میگوید:
میتوانستم در قالب استاد دانشگاه به نهاد رهبری بروم؛ اما دیدم در این صورت نمیتوانم گفتمان ایجاد کنم. باید کارتابل امضا میکردم و سر چهار تا کلاس میرفتم. هرچند کارکرد امامجمعه هم متأسفانه در سالهای اخیر خیلی محدود شده بود، با این حال احساسم این بود که تریبون نمازجمعه بهترین روش برای حل مسئلۀ مردم است. از آنجا میتوانستم در مردم برای مبارزه با فساد انگیزه ایجاد کنم و مشکلاتشان را به گوش مسئولین برسانم.
ایشان همزمان با تحصیل در دانشگاه تهران، امامجمعۀ فشم شد. در آنجا همراه با گروهی از دانشجویان و با همراهی امامجمعۀ لواسان، تیمی راه انداختند بهنام «عدالتخواه» که هدفش مبارزه با فساد بود. آقای سلیمانی در ایام تبلیغ، سفرهایی به گیلان داشت. در این سفرها، دغدغۀ برخورد با دزدان عقاید مردم و کار برای مردم گیلان در او زنده شد و تصمیم به بازگشت گرفت. در سال۱۳۹۳ در کسوت امامجمعۀ لنگرود به گیلان برگشت. حاجآقا سلیمانی دربارۀ روز اولی که شروع به کار کرد میگوید:
روز اولی که در کسوت امامجمعه پا به لنگرود گذاشتم، با خود فکر کردم چطور باید به جنگ با مشکلات بروم. امامجمعه که هیچ بودجهای ندارد و تقریباً هم یک فرد مستقل از بقیۀ نهادهای اجرایی و نظارتی است. با این حال راهحل چیست؟ این جملۀ امامخمینی؟ره؟ در ذهنم بود که امامجمعه پدر معنوی شهر است و این یعنی امامجمعه با حفظ سمت پدری، باید بهمعنای واقعی امام و جلودار و موتور پیشران جامعه باشد. صرفاً زینت شهر نباشد که یک جمعه نماز بخواند و مردم باهاش سلاموعلیک کنند؛ او هم چند کتاب و مقاله بنویسد و سخنرانی کند.
به همین خاطر، ابتدا تصمیم گرفت با گفتمانسازی مردم را برای حل مشکلات با یکدیگر همدل کند تا مثلاً مشکل یک روستا دغدغۀ همۀ مردم بشود. سپس با تکیه بر قدرت رسانه توانست ستاد نمازجمعه را تبدیل به یک تریبون مردمی برای حل مسائل کند. چابکسازی ستاد نمازجمعه از اولین کارهای او بود. سلیمانی در این باره میگوید:
گفتم حالا که در نمازجمعه با طیف جمعیت زیادی سروکار داریم، علاوهبر کارهای فرهنگی و معرفتی باید کار تربیتی هم بکنیم. اسم طرح را گذاشتم تشکیلات شهید بهشتی. چند تا طلبه را جمع کردم و اصول کار تشکیلاتی و سیستمی را بهشان یاد دادم: اینکه چطور باید با یک نوجوان سروکله بزنند. برای آموزش طلبهها هم اساتید خوبی از تهران مثل شاگردان آقای راستگو، استاد نخجبیری، فضائلی و فرهمند را آوردم. دوسه بار هم طلبهها را فرستادم به کارگاههای مرتبطی که در قم برگزار میشد. بعد از آمادگیهای لازم، طلبهها را که خودشان امامجماعت بودند فرستادم به مدرسۀ نزدیک مسجد محل. طلبه برای تبلیغ میرفت به مدرسه، دانشآموزهای مستعد و بچههایی را که میشد رویشان حساب باز کرد شناسایی میکرد. به دانشآموز میگفت اگر میخواهی بازهم مرا ببینی و با همدیگر صحبت کنیم، میتوانی بیایی به مسجد. کمکم پای بچهها را میکشیدند به نمازجمعه.
این مرحلۀ اول کار بود. در مرحلۀ دیگر به این بچهها مسئولیت سپرده میشد: از مجریگری تا مرتبکردن صفها در نمازجمعه. همین باعث شد هم جمعیت نمازجمعه بیشتر شود و هم کیفیت آن؛ طوری که حتی کسانی که با روند جوانسازی مخالف بودند، نمازجمعه و کار آن جوانها را تحسین میکردند. سپس آقای سلیمانی برای این جوانها هیئت اندیشهورز راه انداخت. هدف این بود که چطور فکرکردن را به آنها یاد بدهد. از اساتید سرشناسی مثل پروفسور کرمی برای این جلسات دعوت میکرد. تعدادی از همین جوانها بعدها با کارنامۀ مثبت خود توانستند موقعیت خوبی در سطح استان پیدا کنند. ایشان در کنار این کارهای تربیتی، از مشکلات مردم و ایجاد حلقۀ ارتباطی بین مردم و مسئولین نیز غافل نبود. جلسات هفتگی با مسئولین شهر را ترتیب داد. در آن جلسات، ابتدا حکمتهای نهجالبلاغه خوانده میشد و سپس حل مشکلات مردم را که در طول هفته آنها را از مردم شنیده، شخصاً بررسی کرده و لیست کرده بود، مطالبه میکرد. مردم هم که میدانستند مسئولین را پنجشنبهها میتوانند در دفتر امامجمعه پیدا کنند، برای پیگیری کارشان به آنجا میرفتند. یکی از مواردی که ایشان با ورود به مسائل توانست حلوفصل کند، مسئلۀ برداشت غیرقانونی از معدن در منطقۀ لیالمان بود. شرکتی با دریافت مجوز از صنعت و معدن تهران اقدام به برداشت از معدن کرده بود. این برداشتها میتوانست فاجعۀ زیستمحیطی به بار آورد، گسلها را فعال کند و خانهها خراب شود. حاجآقا سلیمانی بعد از صحبت با دهیار و شورا، وقتی دید بهخاطر مجوز این شرکت کاری از پیش نمیرود، مسئله را در تریبون نمازجمعه مطرح کرد. سپس با رؤسای ادارات جلسه گذاشت. او دربارۀ حل مسئلۀ معدن لیالمان میگوید:
بعضیها جرئت نکردند مقابل مجوز بایستند. به این دسته گفتم: «اگر من پیش بیفتم شماها همراهی میکنید؟» موافقت کردند. رسانه هم مشکل را پوشش داد. صاحب شرکت دوسه تا مصاحبۀ تند کرد که ما چون مجوز داریم نمیتوانند جلویمان را بگیرند. راست هم میگفت: مجوز داشتند؛ اما گاهی برخی در تعاملات اداری و بروکراسیها جوری مجوز میگیرند و قانون را دور میزنند که خود بالادستیها هم نمیفهمند چه شد! ما درخواست باطلشدن مجوز ندادیم. گفتیم جناب صنعت و معدن، یک بار دیگر برای بررسی میدانی بیا. گزارشها به شما غلط رسیده است. گزارشها که رفت، صنعت و معدن مجوز را باطل کرد. صاحب شرکت عذرخواهی و الحمدلله قضیه فیصله پیدا کرد.
حاجآقا سلیمانی در سال۱۳۹۵ امامجمعۀ رودبار و در سال۱۳۹۸ امامجمعۀ لاهیجان شد. اقدامهای انقلابی ایشان نور امیدی برای مردم این شهرها شد. تریبون امامجمعه در اختیار گفتمانسازی بهنفع مردم قرار گرفت و حتی مردم از شهرهای دیگر برای حل مشکلاتشان به ایشان مراجعه میکنند. احیای ستاد ائمۀ جمعه و فعالیتهای آنها بهعنوان حلقۀ میانی، از نمونههای تأثیر حکمرانی خوب بر جامعه است. گاهی بهدلیل حجم رسانههایی که تزریق ناامیدی میکنند و عملکرد بد تعدادی از مسئولین، امید به بهبود اوضاع و حل مسائل در مردم کمرنگ میشود. عملکرد افرادی مانند حجتالاسلاموالمسلمین جواد سلیمانی که با تلاش، تحصیل علم و پیگیری قانونی به دادخواهی مردم میپردازند، میتواند الگوی خوبی برای دانشآموزان باشد. آنها با بررسی چنین نمونههایی متوجه میشوند اگر هرکسی در جایگاه خودش بهعنوان یک مسئول، تمام توانش را برای حل مشکلات جامعه بگذارد، میتواند تغییرات مثبتی ایجاد کند.


















