چکمههای گِلی؛ درسنامه مهندس علینقیپور
مقدمه
چای از پنج هزار سال پیش تاکنون مسیری طولانی را طی کرده تا به شمال ایران رسیده است. تاریخنویسان، چین را اولین خاستگاه چای معرفی کردهاند و قدمت آن را نیز تا پنج هزار سال پیش برآورد میکنند. چای در آن زمان ویژگی دارویی داشته و نوشیدنی درباریان بوده و در مراسمهای مذهبی استفاده میشده؛ به همین دلیل، استفاده از آن فراگیر نبوده است. در قرن نهم میلادی است که چای وارد ژاپن میشود و کمکم راه خودش را به قارهها و کشورهای دیگر باز میکند.
چای در ایران نوشیدنی جدیدی است و مصرفش به دورۀ قاجار بازمیگردد. تا پیش از ورود چای، نوشیدنی رایج ایرانیها قهوه بوده است؛ اما دوری کشورهای تولیدکننده و سختی ارتباطات باعث شد که چای با سرعت زیادی تبدیل به نوشیدنی اصلی ایرانیان شود.
امروزه چای در ایران چیزی بیش از نوشیدنیای ساده است و در ردیف سایر دمنوشها نیست؛ بلکه در بطن زندگی فردی و اجتماعی و حتی اداری ما جای گرفته است. ایرانیان صبحشان را با چای آغاز میکنند و آنهایی هم که خیلی اهل چای نیستند، چای صبحانه را در برنامهشان دارند. در نظام اداری نیز چای جایگاه ویژهای دارد. چای پای ثابت جلسات اداری است و آبدارخانۀ ادارات همیشه چای دمکردهشان آماده است. در مراسم شادی نیز چای نقش مهمی دارد. چایی که عروس در مراسم خواستگاری آماده میکند، حاوی معانی متعددی است؛ رنگ چای و طعم و گرمای آن از موضوعاتی است که حتماً محلتوجه خانوادۀ داماد قرار خواهد گرفت.
در مراسمهای عزاداری نیز چای روضه کارکردهای متعددی دارد. در جلسات بهنشانۀ خوشامدگویی، از میهمانان با چای پذیرایی میشود. حتی بعضاً چایخانهای در ورودی مجلس عزا احداث میشود تا ابتدا میهمانان چای بنوشند و سپس وارد مجلس شوند.
چنین معانی فرهنگیای در استانهای شمالی پیچیدهتر و بیشتر هم هست؛ چراکه یکی از ایدئالترین نقاط ایران برای کشت چای به حساب میآید. چای در کنار برنج، دو محصول استراتژیک برای کشاورزان گیلانی است و معاش سالانهشان به این دو محصول گره خورده است. اگر در حوزۀ تولید چای، بهسازی در زمینهای کشاورزی صورت بگیرد، علاوه بر بالارفتن تولید، کیفیت چای و طعم چای ایرانی نیز بهتر خواهد شد. این چالشی است که چایکاران گیلانی با آن دستوپنجه نرم میکنند.
مهندس علینقیپور کسی است که در حوزۀ بهسازی چای ایرانی کار کرده و توانسته یکی از دهها محصول استراتژیک را که کاشتش طی سالهای گذشته به خطر افتاده، در برخی از نقاط استان گیلان احیا کند.
روایت مهندس علینقیپور
مهندس علینقیپور ابتدا کارمند پژوهشکدۀ چای بود. پس از گذشت مدتی، چنان دلدادۀ این صنعت شد که تمام معادلات را بر هم زد. او پس از تحقیقات بسیار، مشکلات عرصۀ چایکاری را شناسایی کرد و روش نوین بهزراعی را جایگزین کاشت سنتی چای کرد. توصیف مهندس از مشکلات چایکاران ایرانی اینچنین است:
«مشکل بزرگ ما در چایکاری ایران خردهمالکی بود. هفتاددرصد از باغدارهای ما زیر یک هکتار زمین داشتند. این در حالی است که دیگر کشورهای چایخیز جهان باغاتشان بالای بیست هکتارند. در این وضعیت، هیچ برنامۀ بهزراعی قابلیت اجرا نداشت. از همین رو، چایکاران پتانسیل مالی بالایی نداشتند و بهعنوان شغل دوم یا سوم بهش نگاه میکردند. با این وضعیت اهمیت سرمایهگذاری کم شده بود.
تا سال۸۴ سازمان چای کشور در اصل متولی خرید برگ سبز بود؛ یعنی کل پول کشاورز را بهعنوان قیمت برگ سبز و اجرت چایسازی را هم به کارخانهدارها میداد. آن زمان همۀ کارخانجات خصوصی بودند و در ازای اجرت، چای خشک تحویل میدادند. سیستم نظارتی هم بهنحوی بود که هیچ انگیزهای برای کیفیت برگ نبود. علتش هم این بود که نرخ دولتی ثابت بود و کارخانهدار هم چون محصول خودش نبود، تعهدی نداشت. سال۸۵ خواستند مثل بقیۀ کشورها ساختار چای را با خصوصیسازی درست کنند. به کارخانهدارها گفتند: ‘دولت دیگه برگ نمیخره. برگ سبز رو با کارمزد خیلی پایین، خودت بخر و چایسازی کن و بفروش.’ کارخانهداری که تا آن موقع حقالعملکار بود، تبدیل شد به تاجر چای. سازمان چای منحل شد و پول کشاورز در دست کارخانهدار ماند؛ اما پرداخت نشد. آن روزها به سالهای خراب چای تبدیل شد.»
یکی دیگر از مشکلاتی که چایکاران ایرانی با آن دستبهگریبان بودند، پیربودن باغات بود. اقناع کشاورزان برای جوانسازی باغات، کار دشواری بود که مهندس علینقیپور در این مسیر هم ورود کرد.
- مسئلۀ اصلیمان جوانسازی باغات با کفبرکردن بود. در واقع با این روش، زمینها خالی از بوتههای قبلی میشدند و تا چند سال محصول نمیدادند. پذیرش این مسئله نیازمند این بود که کشاورزان امنیت مالی احساس کنند. همان سالها بود که پای آقای موسوی رهپیما، یکی از کارخانهداران فومن، به مسئله باز شد. او فقط برای نجات صنعت چای، کارخانۀ متروکهای در فومن را تعمیر کرد و ما از سال۸۷ خرید برگ را شروع کردیم. ابتدا بیست نفر از کشاورزان را دعوت کردم. برایشان کلاسهای آموزشی هم برگزار کردم تا تمامی مراحل را توضیح بدهم. پس از آن، آقای رهپیما یک چک پدرپسری به چایکاران داد تا اگر سر موعد مقرر به سود نرسند، بتوانند نقدش کنند. مبلغ آن چک برابر با تمام درآمد سالانهشان از باغ بود.
در تمام آن سالها، خودم پابهپای کشاورزها در باغ بودم. همیشه در ماشینم چکمه داشتم و هرجا نیاز شد، باهاشان کار کردم. همین باعث ارتباط نزدیکم باهاشان شد. وقتی بازنشست شدم، برایم جشن گرفتند. از شیرینی و رواننویس تا سکه هم هدیه گرفتم.
بعد از انجام روشهای بهزراعی، باغدارها به درآمدهای خوبی رسیدند. کیفیت برگ سبز چای بالاتر رفت و صادرات رونق گرفت.
































