زباله بیزباله؛ درسنامه روستای سالکده کیاشهر
مقدمه
کمی به این سوال فکر کنیم: آیا تا قبل از اینکه دنیا به این شکل مدرن بشود، محیط زندگی آدمها به همین شکل بود؟ مردم از چه نوع ظروف و وسیلههایی برای خانه و محیط زندگیشان استفاده میکردند؟ بستهبندی خریدها و وسیلههای دیگر با چه موادی انجام میشد؟ شهرداریها بهشکل امروزی مأمور جمعآوری زباله نداشتند. پس شاید شهرها باید زیر بار زبالههای بدبو دفن میشدند؟
البته که نه؛ مردمی که بهصورت روستایی و شهری زندگی میکردند، خریدهایشان را در کیسههای کنفی و پارچهای و توربافت میخریدند یا در پاکتهای کاغذی و جعبههای مقوایی. زبالههای تر را در گوشهای از حیاط خانههایشان میریختند تا کود بشود. چیزی بهاسم پلاستیک وجود نداشت که مردم دغدغۀ دفنش را داشته باشند. رفتهرفته از حدود صد سال پیش، با ترویج انواع پلاستیک، مردم تبدیل شدند به کارخانههای کوچک تولید زباله. تا پیش از آن، همۀ موادی که در ساخت وسیلهها استفاده میشد تجزیهپذیر بودند و آسیبی به محیطزیست نمیزدند؛ برخلاف محصولات پلاستیکی امروز که به زمان زیادی برای تجزیهشان در طبیعت نیاز دارند.
یکی از آلودهسازهایی که در زبالهها وجود دارد و اغلب بدون جداسازی، راهیِ محلهای جمعآوری زباله (لندفیل) میشود، شکلهای مختلف پلاستیک هستند. پلاستیک مادهای شیمیایی است که از نفت ساخته میشود و مواد اولیۀ ساخت پلاستیک در پتروشیمیها تولید میشود. پلاستیکها در ابتدا بهشکل الیاف و نخ پلاستیکی در بافت پارچهها به کار رفتند؛ بعد بهشکل ظروف مختلف و بعد هم بهشکل آلودهکنندهترین و پرمصرفترینشان، یعنی بطریها و نایلونها و ظروف یکبارمصرف تولید شدند. تجزیهنشوندههای واقعی در بین زبالهها هم همینها هستند؛ موادی که مشخص نیست چندصد سال باقی میمانند. چند نسل از آدمها باید روی زمین بیایند و بروند تا یک بطری پلاستیکی تجزیه شود؟
برای درک بهتر مدت باقیماندن پلاستیک در طبیعت، به زمان تجزیۀ باقی زبالهها توجه کنید:
کاغذ: سه ماه؛ پوست میوه: شش ماه؛ روزنامه: یک سال؛ فیلتر سیگار: دو سال؛ آدامس: پنج سال؛ قوطی نوشابه: ده تا صد سال؛ و سر آخر پلاستیک: بسته به نوع و ضخامت، بین صد تا هزار سال!
حالا باید جداسازی زبالهها را جدیتر بگیریم. البته جداسازی و بازیافت انواع پلاستیک، کار درجهدوم در مسئلۀ زبالههاست. کار درجهاولش نخریدن و مصرفنکردن شکلهای مختلف پلاستیک است. در این نوع از رفتار که امروزه معروف شده است به زندگیهای پسماند صفر، افرادی که این سبک از زندگی آگاهانه را انتخاب میکنند هیچ چیزی با عنوان زباله به سطل زبالۀ محلهشان نمیاندازند. زبالههای تر را در تراس یا حیاط خانهشان خشک میکنند و به مصرف دام و طیور میرسانند یا در ظرف کمپوست میریزند تا تبدیل به خاک شود؛ زبالههای خشک بسیار کمشان را هم که بیشتر از جنس کاغذ و مقواست، به مراکز بازیافت تحویل میدهند. شاید علاوهبر ترویج تفکیک زباله، نسل بشر نیاز به ترویج سبک جدیدی از زندگی هم داشته باشد.
روایت روستای سالکده
دست خدا با جماعت است. این جمله را همیشه شنیدهایم؛ ولی شاهد مثال برای این عبارت بهراحتی دیده نمیشود. این روز و روزگار، کم پیدا میشود کسی که بتواند جمعی را با خودش بهخوبی همراه کند؛ کسی که نفع شخصی را کنار بگذارد و فقط بهخاطر خدا و بهترشدن زندگی مردم و شرایط زیستی جامعه کاری بکند.
دهیار سالکده از همه طرف تحت فشار بود و کاری هم از دستش برنمیآمد. ادارۀ محیطزیست و بخشداری از آنها شکایت کرده بودند. خانم دهیار جوان و پرتلاش، دیگر فکرش به جایی قد نمیداد. تابهحال فقط توانسته بود از رهاشدن زباله در روستا جلوگیری کند؛ اما حالا با پرشدن زمین دپوی زبالۀ روستا، کم آورده بود. هیچکسی راهحلی پیش پایش نمیگذاشت؛ همه فقط ایجاد مسئله میکردند. کار هم یکه و تنها پیش نمیرفت. نه بودجهای در کار بود و نه طرح قابل اجرایی.
وقتی آقای مهندس نیکپی از موضوع باخبر شد، تصمیم گرفت برای روستای پدریاش کاری بکند؛ کاری که حس مفیدبودن و مؤثربودن برای او به ارمغان بیاورد. آقای نیکپی زادۀ روستای سالکده کیاشهر و ساکن فعلی شهر تهران است. شاید برای خیلیها که مهاجرت کردهاند به شهری دیگر، خیلی مهم نباشد در روستای پدریشان چه میگذرد. آخر هفتهای میروند برای گشتوگذار و بازمیگردند؛ اما درمورد آقای نیکپی اینطور نبود.
این بود که بودجهای بیستمیلیونی وسط گذاشت و خودش بهسراغ شرکت ترویجی در زمینۀ بازیافت رفت. شرکت کیاشهری، خانمهای مربی را برای آموزش تفکیک زباله از درب منزل، به خانههای روستاییان میفرستاد. مردم تفکیک زبالههای خشک از زبالۀ تر را یاد میگرفتند. آنها زبالههای خشک را هم به دو دستۀ قابل بازیافت و غیرقابل بازیافت یا ریجکتی تقسیمبندی میکردند. زبالههای تر را در حیاط خانۀ روستایشان دفن میکردند و خشکها را تحویل مأمور دهیاری میدادند. زبالههای خشک قابل بازیافت از مردم خریده میشد و بعد آن را تحویل همان شرکت بازیافت کیاشهری میدادند. زبالههای ریجتکی یا غیرقابل بازیافت هم در اوایل کار به مرکز دپوی زبالۀ کیاشهر فرستاده میشدند.
هر کوچه و خیابانی از روستا که آموزش تفکیک زبالهاش به پایان میرسید، سطل زبالۀ بزرگ آن کوچه جمع میشد تا کسی دوباره هوس سهلانگاری و تنبلی نکند. اینطوری اگر هم کسی زباله بیرون میگذاشت، خودش متوجه زشتی و کثیفی محیط زندگیاش میشد.
جاافتادن کامل این روند در روستایی با 450 خانوار، دو سال طول کشید. در راه اجرای طرح، سنگاندازی هم بسیار بود؛ مثلاً ویلانشینهایی که فقط برای تعطیلات به روستا میآمدند، از بلای شیرابۀ زبالهها، سرب و مس و فلزات سنگین در آب بجارها خبری نداشتند و اصلاً درد مردم به آنها اثر نمیکرد. یا گروه دیگر از خود روستاییها، کسانی بودند که بهاشتباه فکر میکردند بابت اجرای این طرح پول هنگفتی نصیب دهیاری یا بخشداری میشود و همکاری نمیکردند. این بود که دهیاری مجبور به دادن اخطاریه میشد و بحث و درگیریهای مختلفی پیش میآمد. البته در بیشتر مواقع، با همکاری و میانجیگری مهندس نیکپی، بخش زیادی از آنها با طرح همراه میشدند.
باز هم کمک جمعی و همراهی مردم اینجا مؤثر شد. خیلیها از طرح استقبال کردند و برای بهتر اجراشدنش کمک میکردند؛ کسانی را که معترض بودند با خودشان همراه میکردند.
کار بهخوبی پیش میرفت. زبالۀ جدیدی به مرکز دپوی زبالۀ روستا برده نمیشد؛ اما کوه زبالهای که در روستا بود معضل بزرگی بود. آن منطقه پر شده بود از حیوانات موذی و زبالهگرد. شیرابهها به مزرعههای نزدیک مرکز دپو ریخته میشد. با آزمایش آب شالیزارهای نزدیک متوجه شدند که مقدار زیادی فلزات سنگین، مثل قلع و سرب، در آب وجود دارد و آب مسموم شده است. بهدنبال راهحل گشتند و گشتند تا اینکه با جستوجو در اینترنت، با یک دستگاه زبالهسوز آشنا شدند که نه دودی داشت و نه آلودگیای. جالبتر اینکه این دستگاه را یک مخترع ایرانی، در همین گیلان خودمان ساخته است.
با مخترع دستگاه زبالهسوز تماس گرفتند و متوجه شدند برای تهیۀ این دستگاه به حدود 650میلیون تومان پول نیاز دارند. البته این هزینه نسبت به هزینۀ دستگاههای خارجی بسیار مقرونبهصرفهتر و اقتصادیتر بود؛ چیزی حدود یکسوم نمونۀ خارجی، آنهم بدون دود و آلودگی هوا.
رایزنیها برای تهیۀ بودجه از ارگانهای دولتی و مسئولین به جایی نرسید. باز هم آقای نیکپی و خیرین دستبهجیب شدند و دستگاه را خریداری کردند. زبالهسوز در زمین روستا نصب شد. همچنین با کمک خیرین، برای لولهکشی گاز و برق دستگاه پول لازم تهیه شد و دستگاه به کار افتاد.
زمین چهارهزارمتریای که از زباله پر شده بود، با کمک زبالهسوز اختراع آقای تدبیری که دارندۀ جایزۀ بهداشت جهانی و تأییدیۀ محیطزیست ایران است، همهاش تبدیل به یک تپۀ کوچک خاکستر شد.
حالا سالکده با تحولی بزرگ، بهمعنای واقعی کلمه بهعنوان روستای پاک نامگذاری شده و شناخته میشود؛ جایی که مردمانش حالا به ریختهشدن زباله حساس شدهاند. اگر ماشینهای گذری حتی ذرهای زباله بریزند، مردم به آنها تذکر میدهند و مجبورشان میکنند که زبالههایشان را از روی زمین بردارند.
چه افتخاری بالاتر برای مردم که با دست خودشان و همت خودشان، زمین، این میراث الهی آباواجدادی را از یک بحران بزرگ نجات داده و حفظش کردند؟!










